سلام دوستان.اول میخواستم از اینکه خیلی وقته آپ نکردم مغذرت بخوام.
خیلی ببخشید.
راستش من این وبلاگو تعتیل کردم.
امیدوارم تا حالا از مطالبش لذت برده باشد.
اگرم نبردید حلالم کنید.
خیلی از نظراتتون لذت میبردم و امید میگرفتم.
مرسی.
خدا نگهدار.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 12:59  توسط شبنم
|
سلام دوستان عزیز.
ببخشید که یه مدت طولانی مجبور شدم غیبت کنم.
گرچه می دونم کسی چشم انتظارم نبود
و کسی از نبودنم ناراحت.
راستش چند وقتیه درگیر بعضی مسائل شدم
که فرصتی برام نذاشته.
امروز تصادفا یه متن جالب خوندم
فرصتو غنیمت شمردم تا هم یه سری بزنم
هم اونو براتون بنویسم.
متن خیلی تاثیر گذاریه:
الماس حاصل فشار بیش از حد است.
فشار کم تر بلور و کمتر از آن زغال را پدید می آورد.
اگر فشار باز هم کمتر شود ,
حاصل جز سنگواره ی برگها و زنگار ساده نخواهد بود.
فشار می تواند از انسانها موجودی بسازد
بسیار محکم,زیبا و کاملا شگفت انگیز.
(مایا آنجلو )
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 9:52  توسط شبنم
|
مردان و زنان با هم متفاوت ان .نه بهتر نه بدتر,بلکه متفاوت.تنها چیزی که هر دو توو اون مشترک ان تعلق به یه نوع از جاندارانه.اونا در دنیایی با ارزشها و قواعد متفاوت زندگی می کنن.همه اینا رو میدونن ولی تعدادی بسیار اندک مخصوصا مردها حاضر به پذیرش اون نیستن.اینجا میخوام بعضی خصوصیتهای مشترک و منحصر به فرد اونا رو بشمارم.امیدوارم براتون جالب باشه مخصوصا بره اونایی که وبلاگه ضد دختر می زنن...
*زن گرد آوری میکند,زن پرورش می دهد.مرد شکار می کند,مرد حمایت می کند
*زن با داشتن دایره ی دید وسیع کمتر به دام می افتد.مرد دید تونلی دارد به این علت است که وقتی میخواد به زنی نگاه کند باید سر خود را برگرداند.
*زن بهتر دروغ می گوید مرد نمی تواند دروغ را به راحتی را تشخیص دهد.اصطلاحا به زن دروغ سنج متحرک می گویند.
*زن به راحتی می تواند چند کار را با هم انجام دهد.مرد:فقط یک کار.
*تجسم مکانی اکثر زنان محدود است.تجسم مکانی یکی از قوی ترین توانایی های مردان است.
*متوسط مکالمه ی تلفنی زن حداقل 18 دقیقه است.متوسط گفتگوی تلفنی مرد 3 دقیقه است.
*زبان زنان: بله=نه نه=بله شاید=نه
متاسفم=تو متاسف خواهی شد
ما احتیاج داریم=من می خواهم
تصمیم با توست=تصمیم درست دیگر,باید معلوم شود
هر کاری دلت می خواد بکن=نتیجه اش را بعدا می بینی
ما باید حرف بزنیم=من شکایت دارم
بسیار خوب ادامه بده=نمی خواهم ادامه بدی
اصلا ناراحت نیستم=البته که ناراحتم مرتیکه
این آشپزخانه خیلی کوچک است=خانه جدید می خواهم
خیلی چاق شدم=به من بگو زیبا هستم
دوستم داری؟=می خوام چیز گران قیمتی از تو بخواهم
الان آماده می شوم=کفشهایت را در بیاور و تلویزیون تماشا کن
*زبان مردان: من گرسنه ام=من گرسنه ام
خوابم می آید=خوابم می آید
خسته ام=خسته ام
*زن ارزش شخصی خود را با کیفیت روابطش تعریف می کند.مرد خود را با کار و دستاوردهای کاریش تعریف می کند.
*زنان در واقع دنبال چه هستند؟:1-شخصیت 2-شوخ طبعی 3-حساس بودن
4-هوش و ذکاوت 5-هیکل مناسب
آنچه مردان فکر می کنند زنان به دنبال آن هستند:1-شخصیت 2-هیکل مناسب 3-شوخ طبعی
4-قیافه ی خوب 5-حساسیت
*زن می تواند یک تار موی زن را از 10 متری روی شانه ی مرد ببیند اما وقتی می خواهد ماشین را پارک کند در بزرگ پارکینگ را نمی بیند.مرد اشک روی گونه ها را,کج خلقی را می بیند یا سیلی روی صورتش را حس می کند اما هرگز نمی داند ماجرا از چه قرار است.
*زن عواطف را از لحن صدا درک می کند.امتیاز شنوایی زن کمک زیادی به حس زنانه اش می کند و یکی از دلایل قدرت زن دز سفید خوانی یا به اصطلاح خواندن میان سطور است.
مرد...نمی تواند.مرد نباید دلسرد شود او در شناسایی و تقلید صدای حیوانات بسیار چیره دست است.متاسفانه این مهارت امروزه مشتری چندانی ندارد.
*زنان اشتباه را بر گردن می گیرند.اما مردان...اشتباه می کنند ولی هیچگاه در حضور زنان قادر به قبول آن نیستند.
آلن و باربارا پیز
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 13:24  توسط شبنم
|
سلام.
می خواستم توو این پستم درباره ی اعتماد به نفس یه چیزایی بنویسم. آخه می دونین...
تا 10 روز دیگه سرنوشت منو امثال من مشخص میشه,منظورم کنکوره.نتایج رو دهه ی اول مرداد میدن.
هر کسی اینو می خونه تورو خدا برامون دعا کنه.
من یکی که پاک قاطی کردم نمی دونم اگه موندم پشت کنکور چی کار می کنم.البته خدا نکنه هااااا
اصل اول: یادو اعتماد و اتکال به قدرت و یاری خدای رحمان.
اصل دوم: خود هشیاری خود بیداری و اشراف و بصیرت لحظه به لحظه به خود.
اصل سوم: اصل تغییر گونه ها و ایجاد نشانه ها.مثلا اگر یکی از الگوهای شما این است که ساعت خود را در دست چپ ببندید همین حالا ساعت خود را در بیاورید و به دست راست خود ببندید.این به این معنا است که شما تغییر کرده اید هر چند جزعی.
اصل چهارم: اصل خود یابی(من کیستم)
اصل پنجم: اصل خود احساسی(احساس خود شایستگی,خود سالاری و احساس شخصیت)
اصل ششم: اصل خود باوری و خود محوری در راستای خدا محوری
اصل هفتم: اصل اقتدار در مقابل ضعف.همواره خود را قوی ببینید و خود را عالی و مقتدر باور کنید.
اصل هشتم: اصل یقین در مقابل تردید.دنیای یقین دنیای باورهاست.دنیای اراده هاست,دنیای تصمیمها و اقدامهاست.چنین دنیایی دنیای موفقیت هاست.دنیای تلاش و آرامش است.دنیای سعادت و خوشبختی است و این دنیای زیبای شماست.
اصل نهم: اصل احساس رهبری و مدیریت.
اصل دهم: اصل مسئولیت پذیری.
اصل یازدهم: اصل تمیزی و زیبایی ظاهر.
اصل دوازدهم: اصل تعریف از خود و دیگران.اصل تعریف از دیگران نه تنها باعث ارتقائ اعتماد به نفس طرفین می شود بلکه روابط انسانی را نیز زیباتر می کند.
از دیگران صادقانه تعریف کنید و مهر خود را به دل آنها بیندازیدو در خود ایجاد اعتماد به نفس کنید.
اصل سیزدهم: اصل تشویق خود و دیگران
اصل چهاردهم: اصل عدم شماتت و سرزنش خود و دیگران
اصل پانزدهم: اصل سلامتی و نگهداری از جسم
اصل شانزدهم: اصل لبخند زدن.در همه حال و همه ی شرایط سعی کنید لبخند خود را از دست ندهید.
اصل هفدهم: اصل ابراز عشق به دیگران و متذکر شدن ویژگیهای خوب آنها
اصل هجدهم: اصل نگاه به دیگران(در عین تواضع,بزرگی خود را در دل احساس کنید)
اصل نوزدهم: اصل کمک به دیگران و بخشایش
اصل بیستم: اصل تعهد به قول و صداقت و دوستی
اصل بیست و یکم: اصل عدم انجام خلاف و مجبور نشدن به عذر خواهی به خاطر خلاف
اصل بیست و دوم: اصل قاطعیت و گفتن نه
اصل بیست و سوم: اصل دانش و تجربه.کسانی که بیشتر می دانند بهتر خود را باور دارند و کسانی که نمیدانند نمی توانند اعتماد به نفس داشته باشند.معلومات انسان زیربنای باور های اوست.
اصل بیست و چهارم:اصل نظم و انظباط کاری
اصل بیست و پنجم: اصل عدم تاخیر
اصل بیست و ششم: اصل مدیریت زمان
اصل بیست و هفتم: اصل مدیریت اولویتها.منظور این است که کارهای خود را اولویت بندی کرده سپس به انجام آنها بپردازید.
اصل بیست و هشتم: اصل عدم مقایسه ی خود با دیگران
اصل بیست و نهم: داشتن هدف و برنامه در زندگی
اصل سی ام: اصل ژست و حالت بدنی
دکتر علیرضا آزمندیان
امیدوارم سرتونو درد نیاورده باشم.این اصول بره من خیلی سازنده بود,بره شما نمی دونم.ولی ناگفته نماند که استرس نتایج با این حرفا تموم نمی شه.
این قسمت حرفام مختص کنکوریاست:ببینید عزیزان من میدونم چی می کشید ولی به هر حال هر چی بوده تموم شده رفته.عمرتون که به پایان نرسیده,امسال نشد مطمئن باشید سال بعد حتما می شه.به خودتون حق بدین.سوالات خیلی سخت بود بابا!من که شاید بمونم بره سال بعد ولی امیدوارم لا اقل آبرو ریزی نشه.بره همتون از ته دل دعا می کنم هر چند با دعا کردن چیزی درست نمیشه هر چی خدا بخواد همونه.شما هم اگه دلتون برام سوخت دعام کنین که حداقل خانواده راهی ccu نشن...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:23  توسط شبنم
|
1) طبع یا تیپ cholerik (تند مزاج)
عنصر این تیپ آتش است.او فردی مصمم,فعال,مسلط بوده,دارای هیکلی قوی میان پر و نهایتا ورزشکارانه است.مصمم بودن او و خواسته اش به او راندمان بالایی عطا می کند.او هدفمند و از بچگی جثه ای درشت و چشم گیر دارد و با پاهای محکم بر روی زمین قدم بر می دارد.معمولا این تیپ دست به کارهای خطر ناک زده و جرات خود را نشان می دهند.از سوی دیگر این تیپ حساس و زود رنج هم میباشند و درست مانند شعله ی آتش هم می لرزند و هم زبانه می کشند.عنصر آتش نیاز به تایید و تکریم اطرافیان خود دارد,معمولا سحر خیز بوده و از نظر غذایی خوراکهایی متراکم پر محتوا و قوی را می طلبد.به خوراکهای نرم مانند آش سوپ و انواع خوراکیهای ساده بی علاقه هستند.معمولا به هنگام ابتلا به بیماری سریعا تب کرده و واکنشها در مقابل بیمار حاد است.
2)طبع یا تیپ sanguinik(خون گرم)
عنصر این تیپ هواست.انسانی ظریف سبک و بی سر و صداست.او مردم دار و اجتماعی است.اغلب او را به پرنده تشبیه می کنند زیرا سبک بال و سر حال است.فردی سریع و با احساس بوده ,اما نیاز به عوامل تحریک کننده ی خارجی دارد .طبع عنصر هوا شدیدا تمایل به افراط ماری داشته و معمولا پر حرف است و در بعضی موارد تمایلی به جدی گرفتن واقعیات ندارد.این تیپ توانایی تمر کز فکری ندارند و در کارهای روزمره ی خود عمدتا با اختلالاتی مواجه می شوند.در نزد بچه ها پر سر و صدا ,تمایل به شناخت محیط زیست,دهان باز و گوش شنوا و توجه به همه چیز به منظور رشد و تجربه اندوزی است.به علت داشتن تخیل و داشتن انگیزه ها خیلی کارها را انجام می دهد و توانایی تطابق با محیط و شرایط جدید را به خوبی دارد و کمتر احساس غریبی می کند.نسبت به غذاها تنوع طلب,کم خوراک و خوراکیهای سبک و سریع هضم را ترجیح می دهد.در میان این تیپ افراد خوردن غذا چندان واجب نیست و بیشتر مبادرت به مصرف تنقلات آن هم به مقدار اندک محدود می نمایند.
این تیپ دارای جثه ای ظریف و کشیده ولی اکثرا بلند قامت نمی باشند.
به هنگام مبتلا به بیماری غالبا دستگاه تنفسی پوست و تمامی اندامها که تمامی اندامها که تماس مستقیم با محیط دارند ملتهب و عفونی می شوند.این طبع معمولا عصبی هستند.
3)طبع یا تیپ phelegmatiker (خون سرد)
عنصر این تیپ آب است.از نظر ظاهر مدور چاق و آرام است.این تیپ تمایل به تنبلی و بی خیالی دارد .معمولا سوخت و ساز بدن قوی است به ندرت عادات و روشهای خود را تغییر می دهد و بسیار پایبند به روش زندگی روزمره خود است.او نیاز به تحرک و تحریک دارد .این افراد دارای حافظه ی قوی و خوب و طرفدار موسیقی اند و ذوق هنر موسیقی را دارند,اما ثابت قدم نبوده و مقاومت زیادی برای یاد گیری از خود به خرج نمی دهند.بچه های این طبع با علاقه اشعار و داستانها را می خوانند و به حافظه می سپارند ولی در تکالیف مدرسه با اشکال مواجه هستندو نیاز به کمک دارند و استعداد هنر پیشگی در آنها خلق الساعه بروز می کند.این تیپ حد و حدودی برای خود قائل است و می تواند در صورت افراط و تفریط بسیار پرخاشگر و تند خو باشد.این تیپ به هنگام خوردن غذا نجویده بلعیده و شدیدا تمایل به غذاها ی نرم و نان دارد.اصولا از نظر خوردن غذاهای سنگین با مشکل هضم مواجه است.او با علاقه و میل غذا می خورد.این تیپ نسبت به سرما خوردگی حساس است . با کمترین فعالیت بدنی در این حالت سریع خسته و به لرزش شدید اندامها مبتلا می شود.
4)طبع یا تیپ melancholiker(سودایی)
این طبع دارای عنصر زمین است که پابرجا و استوار ایستاده است.او به ظاهر آرام و درون گرا به نظر می رسد که فاقد قوه و قوت است.او پاسخگوی تحریکات خارجی نبوده و بی اعتنا به افکار خود مشغول است.او شیفته ی رقت و شفافیت است.علاقه ای به مطرح شدن ندارد و کمتر به داشتن شهرت در میان جمع فکر می کند.این افراد مشکل برقراری رابطه با دبگران را دارد زیرا بسیار تک رو است.در مواردی دارای طنز قوی و اجتماعی است.طبع عنصر زمین متمایل به موسیقس دان و ریاضی دان بودن و به علوم طبیعی علاقمند است.در درون,افرادی زودرنج و حساس هستند.این تیپ دارای خواسته و رای مستقل بوده و اغلب شدیدا پا فشاری می کنند اما در شرایطی خاص آرام و آب زیر کاه هستند.این افراد غذایی پر کالری و قوی می طلبند.این تیپ نسبت به بحرانهای روحی و روانی و سرما حساس هستند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 9:16  توسط شبنم
|
اشک در چشمانم حلقه زده
دستانم یارای نوشتن برای تو را ندارند
نمی دانم چه بگویم,آنگاه که وجودم را در وجود تو می یابم
دستان زحمتکشت را غرق بوسه و تمامی عشق درونم را نثار تو می کنم
ای پناه نا امیدی های من,ای تو تکیه گاهی سختر از سنگ,وای تو لطافتی نرمتر از گل سرخ
در مقابل عظمت و شکوه تو سر تعظیم فرود می آورم و سجده می زنم تا بگویم:
دوستت دارم پدر " روزت مبارک "
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 22:43  توسط شبنم
|
سلامی دوباره...
یکی از دوستان که چند روز پیش داشتیم ب هم صحبت می کردیم پیشنهاد جالبی بهم داد درباره ی آموزشی کردن وبلاگم.البته اول زیاد با نظرش موافق نبودم ولی بعد یه برنامه ی تلویزیونی دربارش دیدم که باعث شد عزممو جزم کنم و چند خطی رو به عنوان عقاید خودم براتون بنویسم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 12:8  توسط شبنم
|

"
نقطه سر خط ...
امروز 19 تیر بود.18 تیر امسالم تموم شد.نهمین سالش بود دیگه؟
9 سال پیش.روز عجیبی بود.یادمه خبر کشته و زخمی شدنه خیلی هارو شنیدم.
از پاشیدن اسید روی دخترا تا در اومدن چشم رتبه یک کنکور.
جالبش اینجاست تنها خبری که در این مورد از خبر گزاری ایران شنیدم این بود که:
تنها کسی که طی این شلوغی ها دستگیر شد یه سرباز صفر بود که جرمش دزدیدن ریش تراشه یکی از دانشجوها بوده,همین.
خلاصه 9 سال گذشت و هر سال یاد اون روز کمرنگتر از سال پیش زنده می شه.
بیچاره دانشجوها اگه میدونستن مردم اینقدر پشتشونو خالی می کنن شاید یه جوره دیگه وارد صحنه می شدن.به هر حال به قول شاعر:گفتنی ها کم نیست من و تو کم می گوییم,دیدنیها کم نیست من و تو کم می بینیم.
خیلی چیزا رو نمیشه اینجا گفت یا اصلا گفتنش درست نیست.تازه من در حدی نیستم که بخوام اظهار فضل کنم.قضاوت رو میسپارم به شما و خدای شما.
حالا که یادی از اونا شد بد نیست یه فاتحه ای هم بره روح پاک یا ناپاکشون بخونیم...
اونا که آزاد شدن و رفتن حالا ما موندیم و این قفس...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 23:56  توسط شبنم
|
قفس برای ما کم است...


شب و نگاه خیس تردید
پشت حصار لحظه هاست
بال و پرت اگر که بستست
شوق پریدنت کجاست؟
نذار که شعله ی نگات خونه رو آتیش بزنه
عروسک کوچیک تو توو قاب آینه بشکنه
غرور آسمونو بشکن
قفس برای تو کمه
رو زخم کهنه ی دل تو فقط رهایی مرحمه
فقط رهایی مرحمه.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:1  توسط شبنم
|
من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و در گذارم
نمی مانم به یک جا بی قرارم
سفر یعنی من و گستاخی من
همیشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و نادیده دیدن
به پرسشهای بی پاسخ رسیدن
من از تبار دریام
از نسل چشمه سارم
رهاتر از رهایی
حصار بی حصارم
ساحل حصار من نیست
پایان کار من نیست
هم درد و یار من نیست
کسی که یار من نیست
در انتظار من نیست
صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چو می آیم خموشم
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست
اگر خاموش نشینم این روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:36  توسط شبنم
|
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:24  توسط شبنم
|
امروز نهمین سالروز 18 تیر...
نه زمین خاک قدیم نه هوا همون هواست
تا چشام کار می کنه هر چی که مونده نا به جاست
داره از قبیله ی ما یکی یکی کم می شه
هر چی دوست داشتم و دارم
راهی عدم می شه
مثل ابرای زمستون دلم از گریه پره
شیشه ی نازک دل منتظره تلنگره
غم سفره های خالی
دستای نحیف مردم
داغ شلاق جهالت به تن شریف مردم
غم داغ ستاره
انهدام سرو آزاد
تیر باران شقایق
باد بانی کردن باد
همه قطره های خونی که به خاکم شده فریاد
همه اینهایی که گفتم بغض هر روز منه
منو در من میشکنه.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:3  توسط شبنم
|
سلام...
سلام.می خواستم اول از همه ی کسایی که منو تشویق کردن یه تشکر درست حسابی بکنم.بیشتر از همه میخواستم از دوست خوبم که پیشنهاد زدن این وبلاگو بهم داد تشکر کنم.
راستش من نمی خواستم یه وب لاگ عاشقانه و رومانتیک داشته باشم ولی چه می شه کرد نا خود آگاه اولش اونجوری شروع شد.
نمی خوام سرتونو درد بیارم بره همین دیگه پر حرفی رو میذارم کنار
امیدوارم کمکم کنید تا بتونم یه وب جالب و در خور شان شما دوستای خوبم داشته باشم.
بیشتر سعی میکنم یه وب لاگ آموزشی باشه
بره همین اگه کسی از دوستان دلش به حال این بنده ی حقیر سوخت و خواست یه منتی سر ما بذاره خوشحال میشم قبول منت بکنم و از لطفش استفاده کنم.
مرسی از همگی...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:54  توسط شبنم
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 20:40  توسط شبنم
|
و اما زندگی...
و اما زندگی یک فصل اندوه است از هر چیز,
و یا شاید همان غربت,همان احساس بهت آمیز,
و یا حتی نمادی باشد از تکرار نا ممکن.
ببین!افسانه گاهی می شود گلواژه ای نا چیز
و گاهی عشق تنها عشق دیگر جای حرفی نیست
که شعری تازه از عشق است با یک حس شور انگیز
و گاه از دیده تا پژواک بی پروای دل غرق است
و گوید گاه گاهی دیده از هنجار دل برخیز
وگاهی هم فراتر تا عروجی پر تپش چون مرگ
فرازی نا به هنگام از غزل تا حد رستا خیز
و گاهی همچو من,دلتنگ دلتنگ از...چه می دانم
فقط عصیان خود بینم که از دلتنگی ام لبریز
و گاهی کوچه ها را با من از پاییز می گوید
چه حالی قصه ی پاییز آن هم در دل پاییز
...
به فرجام جنونم گاه من خود عین مهتابم
چه باید کرد شاید عشق عصیانی است,مستی نیز
تو هم با عشق نفرین جنونم سخت می گیری
(وحید آقایی-باران)
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 20:25  توسط شبنم
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:56  توسط شبنم
|
و این منم ...
زنی تنها,
در آستانه ی فصلی سرد,
ودر انتظار درک هستی آلوده ی زمین,
و یاس ساده و غمگین آسمان,
و ناتوانی این دستهای سیمانی...
زمان گذشت,
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت,
من راز فصلها را می دانم,
و حرف لحظه ها را می فهمم,
نجات دهنده در گور خفته است,
و خاک,خاک پذیرنده
اشارتی است به ارامش.
آرامشی که من هم اکنون خواهان انم...
(فروغ فرخزاد)
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:53  توسط شبنم
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:42  توسط شبنم
|